نوشته شده توسط : سید مهدی نقیب

فکر نکنید دیگران احمقند!

.

.

.

عتیقه‌ فروشی در روستایی به منزل رعیتی ساده وارد شد. دید کاسه‌‌ای نفیس و قدیمی دارد که در گوشه‌ای افتاده و گربه‌ای در آن آب می‌خورد.

با خود گفت اگر قیمت کاسه را بپرسد رعیت ملتفت می‌شود و قیمت گرانی بر آن می‌نهد. پس رو به رعیت کرد و گفت: عموجان چه گربه قشنگی داری؛ حاضری آن را به من بفروشی؟

رعیت گفت: چند می‌خری؟

عتیقه فروش گفت:  یک درهم.

رعیت گربه را گرفت و به دست عتیقه ‌فروش داد و گفت: خیرش را ببینی.

عتیقه ‌فروش پیش از خروج از خانه قیافه خونسردی به خود گرفت و گفت: عموجان این گربه ممکن است در راه تشنه‌ شود، بهتر است کاسه آب را هم به من بفروشی.

رعیت گفت: قربان؛ من به این وسیله تا به حال پنج گربه فروخته‌ام. آن کاسه، فروشی نیست!!!

.

.

.

S.M.N

 

منبع:

www.dastanak.com




:: بازدید از این مطلب : 411
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 04 شهریور 1394 | نظرات (1)
مطالب مرتبط با این پست
لیست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید

[Comment_Avator]
آوای خوش در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
همیشه سکوتم به معنای پیروزی نیست ، گاهی





سکوت میکنم تا بفهمی چه بی صدا باختی
پاسخ:
بله؟؟؟؟؟؟


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران