نوشته شده توسط : سید مهدی نقیب

بچه ها من دیگه رفتنی شدم

.

.

.

ساعتمو به وقت نیویورک تنظیم کردم

.

فقط مونده برم ویزا بگیرم

بلیط بخرم

پول جمع کنم و بعدبرم امریکا!!!

.

.

.

S.M.N



:: برچسب‌ها: جوک , 94 , جدید , تابستان ,
:: بازدید از این مطلب : 407
|
امتیاز مطلب : 17
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4
تاریخ انتشار : جمعه 23 مرداد 1394 | نظرات ()
نوشته شده توسط : سید مهدی نقیب

ویژگی های مهم یک دوست خوب چیست؟؟؟

.

.

.

از تو ممنونم که حتی در مواقعی که من نمی خواهم حقیقت را بدانم با من صادق هستی.

 بهترین دوستان ما، در ارزشمندکردن زندگی ما نقش بزرگی دارند. نه تنها آنها همیشه برای تفریح و سرگرمی با ما همراهی می کنند، بلکه در اوقاتی که ما بیش ترین نیاز به حضور آنها داریم نیز در کنار ما حاضر هستند. بنابراین، بار دیگر که بهترین دوستان تان را ملاقات کردید، از آنها بابت این ۱۷مورد ارزشمند تشکر کنید.

وقتی تمایل شنیدن حقیت را ندارید، گوش دادن به آن اصلا ساده نیست. اما وقتی حقیقت را از زبان بهترین دوست تان بشنوید ماجرا فرق می کند و شنیدن آن تحمل پذیرتر می شود. دوست شما می داند که اگر همیشه با شما صادق باشد، اعتماد شما را جلب خواهد کرد و اساس دوستی نیز همین جلب اعتماد است.

تو مرا سر حال می آوری. از تو ممنونمهرگاه شما نزد بهترین دوستان تان هستید، ناخودآگاه حال تان بهتر است. شما می دانید در کنار کسانی هستید که از زیر و بم شما خبر دارند و می توانید کنار آنها خود واقعی تان باشید. مگر می شود این مسئله باعث خشنودی شما نشود و حال شما را فورا خوب نکند؟

 

از تو ممنونم که برای من همان قدر خاص هستی که من برای تو و هر دو از خاص بودن دیگری لذت می بریم.

اگر شما دو نفر برای یکدیگر خاص جلوه نکنید بهترین دوست های هم نخواهید بود. بهترین دوست شما کسی است که با شما به سفر و ماشین سواری می آید، امن ترین و ناب ترین لحظات را در کنار او سپری می کنید و از اینکه با هم باشید ابایی ندارید. بگذارید با هم صادق باشیم، شما دو نفر احتمالا باید یک جنگ خنده دار را به نمایش بگذارید.

 

از تو ممنونم که هیچ خودخواهی در وجودت نیست.

"تو بیش از خود، نگران دیگران هستی و با این کار جهان را به مکان بهتری برای زندگی تبدیل کرده ای. تو حقیقتا الهام بخش دیگران هستی".

 

بهترین دوست انسان، شما را تشویق می کند که انسان بهتری باشید. او با فعالیت های روزانه هاش به شما می آموزد که دیگران را مقدم بر خود بدانید و از این کار لذت ببرید. شما با این کار تبدیل به انسانی ویژه می شوید که هیچ خودخواهی ای در وی وجود ندارد و دیگران را بر خود مقدم می دارد. اگر شما چنین دوستی دارید واقعا انسان خوش شانسی هستید. پس قدر او را بدانید.

 

از تو ممنونم که می دانی چه زمان های از چه مسائلی آزرده می شوم و می دانی که برای کم کردن ناراحتی ام چه کاری باید انجام بدهی.

شما نمی توانید دوست صمیمی تان را فریب دهید. حتی اگر تلاش کنید که به او دروغ بگویید، او می فهمد که چه چیزی شما را آزرده کرده است. او به جای ناامیدن کردن شما، کمک تان خواهد کرد. اگر بخواهید استراحتی به خود بدهید، او بستنی موردعلاقه شما را برای تان خواهد آورد و کمک می کند تا تمام آن را بخورید. اساسا مهم نیست که چرا به هم ریخته اید، چرا که بهترین دوستان تان راه حل آن را در اختیار دارند.

 

از تو ممنونم که به من فکر می کنی.سوال ساده ای مانند «حال تو خوب است؟ یا امروز برای تو روز خوبی است؟» می تواند فورا همه چیز را در اطراف شما تغییر هد. دوستان صمیمی شما تنها یا گفتن یک سلام با شما ارتباط برقرار می کنند چرا که آنها به شما فکر می کنند هنگامی که انسان بداند دیگران در این حد، مراقب او هستند، احساس بسیار خوشایندی به وی دست می دهد. هر دوی شما هر روز زمانی را تنها برای برقراری ارتباط با یکدیگر صرف می کنید.

 

از تو ممنونم که مرا قضاوت نمی کنی.

این مورد، یکی از مهم ترین جنبه های دوستان صمیمی ماست که فراموش می کنیم بابت آن از دوستان مان تشکر کنیم. ما همیشه تصمیمات درستی اتخاذ نمی کنیم اما آنها به خاطر این اشتباهات به قضاوت ما نمی نشینند. ما می توانیم در مورد هر مسئله ای با آنها صحبت کنیم و آنها نیز بدون اینکه در مورد ما فکر منفی کنند به حرف های مان گوش می دهند. آنها به اندازه کافی ما را می شناسند و نیازی نمی بینند که در هر مسئله ای به قضاوت مان بنشینند. آنها ما را بدون هیچ قید و شرطی دوست دارند.

 

از تو ممنونم که حتی در مواقعی که از هم دور هستیم دوست واقعی من هستی.

فاصله می  تواند به بسیاری از رابطه ها آسیب برساند، با این حال حرکت و دوری از هم بخشی از زندگی است. بهترین دوست کسی است که حتی در غیاب شما پشتیبان شما باشد. هر چه قدر هم از شما فاصله داشته باشد، همچنان دوست حقیقی تان است. شما در طول زندگی مراقب آنچه بر دیگری می گذرد هستید چرا که دوستی شما اجباری نیست و واقعا به یکدیگر علاقه دارید.

 

از تو ممنونم که در زمان های ناخوشی و خوشی با من هستی.

مهم نیست که شما می خواهید در چه مسئله ای روی دوستان صمیمی خود حساب باز کنید.

خواه اینکه به خاطر موفقیتی بزرگ با هم جشنی برگزار کنید و خواه به خاطر اندوهی که دارید، می توانید روی دوست خود حساب باز کنید.

 

از توجه به خاطر همه خاطرات خوشی که داریم ممنونم.

بیایید با هم روراست باشیم. زندگی بدون وجود بهترین دوستان شما آن قدرها هم خوشایند نیست. شما خاطرات زیادی با آنها دارید، حتی بیش تر از آنکه به یاد می آورید. آنها دنیا را برای شما جذاب و سرگرم کننده می نمایند. بدون وجود آنها شما این قدر تجربه شگفت انگیز برای تجدید خاطره نداشتید.

 

از تو ممنونم که حتی با اینکه برای تو آسان نبود، مسیر خودت را به خاطر من عوض کردی.

بهترین دوست شما، مسیر خود را به خاطرتان عوض می کند. گاه در ساعات شلوغ شما را از فرودگاه به منزل می رساند و گاه برنامه های خود را به خاطرتان تغییر می دهد. دوستی واقعی همیشه راحت و آسوده نیست اما هیچ یک از شما دو نفر به این موضوع توجه نمی کنید.

 

از تو ممنونم که به من اعتقاد داری و وقتی متحیر و سرگردان هستم من را دلگرم می کنی.

برخی اوقات شما، تنها اندک فشاری برای حرکت نیاز دارید. بهترین دوست شما، برای انجام تغییرات به شما دلگرمی می دهد و مطمئن است که شما شکست نمی خورید. دوستان صمیمی بهترین ها را برای شما می خواهند و تنها هدف شان موفقیت شماست. هنگامی که شما احساس شکست می کنید، آنها می دانند باید چه بگویند تا شما را به حالت عادی بازگردانند.

 

از تو ممنونم که مرا خالصانه دوست می داری گویی که از خویشاوندان تو هستم.

بهترین دوست شما، شما را تنها به خاطر خودتان دوست دارد نه چیز دیگری هنگامی که شما رفتاری ناهنجار داشته باشید، او به شما تذکر می دهد که هوشیار باشید چرا که او مراقب شماست. او و خانواده اش، تو را از سر خودشان می دانند. شما می توانید بدون آنکه زنگ بزنید به خانه شان بروید و هیچ کس نیز از این کار شگفت زده نمی شود. شام خانوادگی و تعطیلات دسته جمعی با آنها تنها بخشی از امور مشترکی است که می توانید به آنها افتخار کنید.

 

از تو ممنونم که من را بخشیدی و اجازه دادی دلیل کارهایم را برای تو بگویم.در هر رابطه ای تنش و مشاجره وجود دارد. بهترین دوست شما، شما را پس از مشاجره می بخشد. ممکن است که هردوی شما برای کم شدن عصبانیت تان نیاز به زمان داشته باشید اما پس از آن همه چیز عادی می شود، گویی که هیچ مشاجره ای رخ نداده است. درنهایت باید گفت که شما با کسانی مشاجره می کنید که بیش ترین علاقه را به آنها دارید.  آنها شما را می بخشند و شما نیز آنها را خواهید بخشید.

 

از تو بخاطر همه مهمانی های پر از شادی و خاطره، با هم بودن ها و صحبت های خصوصی و صمیمی مان ممنونم.

چرا که می خواهد همه این کارها را در کنار یکدیگر انجام دهند؟ دوست صمیمی شما در مهمانی در کنار شماست، آن قدر صحبت می کنید که راننده تاکسی از دست شما خسته می شود و آن گاه با هم درباره زندگی سخن می گویید. شما نمی خواهید که این لحظات ناب با هم بودن و احساس رهایی از اضطراب را با هیچ کس دیگری سهیم باشید.

 

از تو ممنونم که مرا از حصار خود بیرون آوردی.

بهترین دوست شما محدودیت ها و مرزهای تان را جا به جا می کند. او شما را به دیدن مکان ها و افراد مختلفی می برد که پیش از آن نمی شناختید تا زمانیکه شما آنها را در کنار خود دارید نباید از هیچ چیز جدیدی بترسید.

 

از تو بخاطر خودت ممنونم دوست عزیزم

صاف و ساده!

.

.

.

S.M.N

 

منبع

www.delgarm.com



:: برچسب‌ها: دوست , خوب , نشانه , ویژگی , محبت , صداقت ,
:: بازدید از این مطلب : 409
|
امتیاز مطلب : 9
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
تاریخ انتشار : چهار شنبه 21 مرداد 1394 | نظرات ()
نوشته شده توسط : سید مهدی نقیب

حکایت بهلول و آب انگور

.

.

.

روزی یکی از دوستان بهلول گفت: ای بهلول! من اگر انگور بخورم، آیا حرام است؟ بهلول گفت: نه! پرسید: اگر بعد از خوردن انگور در زیر آفتاب دراز بکشم، آیا حرام است؟ بهلول گفت: نه! پرسید: پس چگونه است که اگر انگور را در خمره ای بگذاریم و آن را زیر نور آفتاب قرار دهیم و بعد از مدتی آن را بنوشیم حرام می شود؟!!!....

بهلول گفت: نگاه کن! من مقداری آب به صورت تو می پاشم. آیا دردت می آید؟ گفت: نه! بهلول گفت: حال مقداری خاک نرم بر گونه ات می پاشم. آیا دردت می آید؟ گفت: نه! سپس بهلول خاک و آب را با هم مخلوط کرد و گلوله ای گلی ساخت و آن را محکم بر پیشانی مرد زد!

مرد فریادی کشید و گفت: سرم شکست! بهلول با تعجب گفت: چرا؟ من که کاری نکردم! این گلوله همان مخلوط آب و خاک است و تو نباید احساس درد کنی، اما من سرت را شکستم تا تو دیگر جرات نکنی احکام خدا را بشکنی!!

.

.

.

S.M.N



:: برچسب‌ها: حکایت , داستان , آموزنده , بهلول , شراب , انگور , احکام ,
:: بازدید از این مطلب : 403
|
امتیاز مطلب : 13
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
تاریخ انتشار : دو شنبه 19 مرداد 1394 | نظرات ()
نوشته شده توسط : سید مهدی نقیب

حکایت مرد دباغ و بازار عطر فروشان داستانی زیبا ار مثنوی معنوی

.

.

.

روزی مردی از بازار عطرفروشان می‌گذشت، ناگهان بر زمین افتاد و بیهوش شد. مردم دور او جمع شدند و هر کسی چیزی می‌گفت، همه برای درمان او تلاش می‌کردند. یکی نبض او را می‌گرفت، یکی دستش را می‌مالید، یکی کاه گِلِ تر جلو بینی او می‌گرفت، یکی لباس او را در می‌آورد تا حالش بهتر شود.

دیگری گلاب بر صورت آن مرد بیهوش می‌پاشید و یکی دیگر عود و عنبر می‌سوزاند. اما این درمانها هیچ سودی نداشت. مردم همچنان جمع بودند. هرکسی چیزی می‌گفت. یکی دهانش را بو می‌کرد تا ببیند آیا او شراب یا بنگ یا حشیش خورده است؟ حال مرد بدتر و بدتر می‌شد و تا ظهر او بیهوش افتاده بود. همه درمانده بودند.

تا اینکه خانواده‌اش باخبر شدند، آن مرد برادر دانا و زیرکی داشت او فهمید که چرا برادرش در بازار عطاران بیهوش شده است، با خود گفت: من درد او را می‌دانم، برادرم دباغ است و کارش پاک کردن پوست حیوانات از مدفوع و کثافات است. او به بوی بد عادت کرده و لایه‌های مغزش پر از بوی سرگین و مدفوع است.

کمی سرگین بدبوی سگ برداشت و در آستینش پنهان کرد و با عجله به بازار آمد. مردم را کنار زد، و کنار برادرش نشست و سرش را کنار گوش او آورد بگونه‌ای که می‌خواهد رازی با برادرش بگوید. و با زیرکی طوری که مردم نبینند آن مدفوع بد بوی را جلو بینی برادر گرفت. زیرا داروی مغز بدبوی او همین بود. چند لحظه گذشت و مرد دباغ بهوش آمد. مردم تعجب کردند وگفتند این مرد جادوگر است. در گوش این مریض افسونی خواند و او را درمان کرد.

.

.

.

S.M.N

 

منبع:

www.shahredastanha.blogfa.com

 

 



:: برچسب‌ها: حکایت , مرد , دباغ , بازار , عطر , فروشان , داستان , مثنوی معنوی ,
:: بازدید از این مطلب : 1216
|
امتیاز مطلب : 15
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
تاریخ انتشار : سه شنبه 6 مرداد 1394 | نظرات ()
نوشته شده توسط : سید مهدی نقیب

چشمان پدر عاشق فوتبال

.

.

.

این داستان درباره پسر بچه لاغر اندمی ‌است که عاشق فوتبال بود. در تمام تمرین‌ها سنگ تمام می‌گذاشت اما چون جثه اش نصف سایر بچه‌های تیم بود تلاش‌هایش به جایی نمی‌رسید. در تمام بازی‌ها، ورزشکار امیدوار ما روی نیمکت کنار زمین می‌نشست اما اصلا پیش نمی‌آمد که در مسابقه ای بازی کند.

 

این پسر بچه با پدرش تنها زندگی می‌کرد و رابطه ویژه ای بین آن دو وجود داشت. گرچه پسر بچه همیشه هنگام بازی روی نیمکت کنار زمین می‌نشست اما پدرش همیشه در بین تماشاچیان بود و به تشویق او می‌پرداخت. این پسر در هنگام ورود به دبیرستان هم لاغرترین دانش آموز کلاس بود. اما پدرش باز هم او را تشویق می‌کرد که به تمرین‌هایش ادامه دهد. گر چه به او می‌گفت که اگر دوست ندارد مجبور نیست این کار را انجام دهد. اما پسر که عاشق فوتبال بود تصمیم داشت آن را ادامه بدهد. او در تمام تمرین‌ها تلاشش را تا حداکثر می‌کرد به امید اینکه وقتی بزرگتر شد بتواند در مسابقات شرکت کند. در مدت چهار سال دبیرستان او در تمام تمرین‌ها شرکت می‌کرد اما همچنان یک نیمکت نشین باقی ماند. پدر وفادارش همیشه در بین تماشاچیان بود و همواره او را تشویق می‌کرد.

 

پس از ورود به دانشگاه پسر جوان تصمیم داشت باز هم فوتبال را ادامه دهد و مربی هم با تصمیم او موافقت کرد زیرا او همیشه با تمام وجود در تمرین‌ها شرکت می‌کرد و علاوه بر آن به سایر بازیکنان روحیه می‌داد. این پسر در مدت چهار سال دانشگاه هم در تمامی ‌تمرین‌ها شرکت کرد اما هرگز در هیچ مسابقه ای بازی نکرد.

 

در یکی از روزهای آخر مسابقه‌های فصلی فوتبال؛ زمانی که پسر برای آخرین مسابقه به محل تمرین می‌رفت؛ مربی با یک تلگرام پیش او آمد. پسر جوان آرام تلگرام را خواند و سکوت کرد. او در حالی که سعی می‌کرد آرام باشد زیر لب گفت: پدرم امروز صبح فوت کرده است. اشکالی ندارد امروز در تمرین شرکت نکنم؟ مربی دستش را با مهربانی روی شانه‌های پسر گذاشت و گفت: پسرم این هفته استراحت کن. حتی برای آخرین بازی در روز شنبه هم لازم نیست بیایی.

 

روز شنبه فرا رسید. پسر جوان به آرامی ‌وارد رختکن شد و وسایلش را کناری گذاشت. مربی و بازیکنان از دیدن دوست وفادارشان حیرت زده شدند. پسر جوان به مربی گفت: لطفا اجازه بدهید من امروز بازی کنم. فقط همین یک روز را.

 

مربی وانمود کرد که حرف‌های او را نشنیده است. امکان نداشت او بگذارد ضعیف ترین بازیکن تیمش در مهم ترین مسابقه بازی کند. اما پسر جوان شدیدا اصرار می‌کرد. مربی در نهایت دلش به حال او سوخت و گفت: باشد می‌توانی بازی کنی.

 

مربی و بازیکنان و تماشاچیان نمی‌توانستند آنچه را که می‌دیدند باور کنند. این پسر که هرگز پیش از آن در مسابقه ای بازی نکرده بود تمام حرکاتش به جا و مناسب بود. تیم مقابل به هیچ ترتیبی نمی‌توانست او را متوقف سازد. او می‌دوید پاس می‌داد و به خوبی دفاع می‌کرد. در دقایق پایانی بازی او پاسی داد که منجر به برد تیم شد. بازیکنان او را روی دستهایشان بالا بردند و تماشاچیان به تشویق او پرداختند. آخر کار وقتی تماشاچیان ورزشگاه را ترک کردند مربی دید که پسر جوان تنها در گوشه ای نشسته است. مربی گفت: پسرم! من نمی‌توانم باور کنم. تو فوق العاده بودی. بگو ببینم چه طور توانستی به این خوبی بازی کنی؟

 

پسر در حالی که اشک چشمانش را پر کرده بود پاسخ داد: می‌دانید که پدرم فوت کرده است. آیا می‌دانستید او نابینا بود؟ سپس لبخند کم رنگی برلبانش نشست و گفت: پدرم به عنوان تماشاچی در تمام مسابقه‌ها شرکت می‌کرد. اما امروز اولین روزی بود که او می‌توانست به راستی مسابقه را ببیند و من می‌خواستم به او نشان دهم که می‌توانم خوب بازی کنم.

.

.

.

S.M.N

منبع:

www.pandamoz.com



:: برچسب‌ها: داستان , فوتبال , پدر , پسر , آموزنده ,
:: بازدید از این مطلب : 409
|
امتیاز مطلب : 12
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
تاریخ انتشار : دو شنبه 5 مرداد 1394 | نظرات ()
نوشته شده توسط : سید مهدی نقیب

از این به بعد پست های کوتاه هم میذارم!!! مخصوصا جوک:

.

.

.

ﺭﻓﯿﻘﻢ ﺧﻮﻧﻪ ﺍﺟﺎﺭﻩ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ.ﺑﻌﺪ ﻣﻄﻠﻘﺎً ﺗﻮﺵ ﻫﯿﭻ ﻭﺳﯿﻠﻪ ﺍﯼ ﻧﺒﻮﺩ .ﻓﻘﻂ ﺩﺳﺘﻤﺎﻝ ﮐﺎﻏﺬﯼ ﻭیه ﺗﺸﮏ!!!!!!خنده
.
.

.

.

.

.

.
...............ﯾﻌﻨﯽ ﯾﺎﺭﻭ ﺍﺯ ﺩﺭ ﻭﺍﺭﺩ ﻣﯿﺸﺪ ﻣﯿﻔﻬﻤﯿﺪ........!!!!!

.

.

.

S.M.N



:: برچسب‌ها: جوک , 94 , جدید , تابستان ,
:: بازدید از این مطلب : 378
|
امتیاز مطلب : 17
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4
تاریخ انتشار : شنبه 3 مرداد 1394 | نظرات ()
نوشته شده توسط : سید مهدی نقیب

آیا خروپف با تغذیه درمان می شود؟

.

.

.

مطالعات محققان دانشکده پزشکی هاروارد نشان می دهد که عسل، شیر سویا، پیاز، ماهی، زردچوبه و چای از خروپف جلوگیری می کنند.

خروپف زمانی رخ می دهد که ماهیچه های گلو از حالت انقباض خارج می شوند (اصطلاحا ریلکس می شوند) و زبان در قسمت انتهایی حفره دهان قرار می گیرد و مجاری انتهای گلو باریک و مرتعش می شوند.

این فرآیند سبب تولید صدا در زمان تنفس می شود. خروپف برای سایر افراد خانواده به اندازه ای آزاد دهنده است که معمولا دچار اختلال خواب و مشکلات عصبی می شوند.

خروپف دلایل گوناگونی دارد؛ تحقیقات نشان می دهد که رژیم غذایی و استفاده از غذاهای چرب، به دلیل ایجاد تورم در بافت گلو و سینوس ها، مهمترین دلایل بروز خروپف هستند. برخی از مواد غذایی از بروز خروپف جلوگیری می کنند. این مواد عبارتند از :

 

- شیرسویا

جایگزین کردن شیر گاو با شیرسویا یکی از مهمترین روش های کاهش خروپف است. استفاده از شیر معمولی به دلیل وجود لاکتوز، می تواند در افرادی که از اختلال عدم تحمل لاکتوز رنج می برند، منجر به ایجاد حساسیت و تورم بینی و بافت گلو شود؛ به علاوه شیر گاو و محصولات لبنی تولید شده از آن، با افزایش مخاط در مجرای تنفسی، احتمال خروپف را افزایش می دهند. شیر گاو به شدت خلط آور است.

 

- چای

مطالعات نشان می دهد ترکیب آب جوش و بخار گیاهان استفاده شده در چای، سبب کاهش خلط و مخاط مجاری تنفسی و بینی می شود.

چای نعنا یکی از بهترین گزینه های کاهش خروپف است.

 

- عسل

عسل دارای خواص ضد باکتری و ضد التهابی است که منجر به کاهش مخاط در اطراف حنجره می شود. عسل یک گزینه مناسب برای کاهش التهاب در بافت های بینی و گلو است. ترکیب عسل و چای قبل از خواب، از ایجاد صدای خرخر گلو و خروپف جلوگیری می کند.

 

-زردچوبه

زردچوبه از باریک شدن مجاری تنفسی و ایجاد التهاب جلوگیری می کند و بافت گلو را نرم می کند.

 

- ماهی

استفاده از ماهی به جای گوشت قرمز یکی از مهمترین روش های جلوگیری از التهاب و تورم گلو است.

 

- پیاز

پیاز با خواص ضد التهابی و ضد احتقان، سبب باز شدن مجاری تنفسی و رفع التهاب بافت های گلو می شود.

 

به گزارش بنیاد ملی خواب آمریکا، حدود 90 میلیون فرد بالغ آمریکایی در خواب خروپف می کنند.

.

.

.

S.M.N

 

منبع: ایرنا



:: برچسب‌ها: خروپف , درمان , خوراکی , سلامت , عسل , پیاز ,
:: بازدید از این مطلب : 380
|
امتیاز مطلب : 16
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4
تاریخ انتشار : شنبه 3 مرداد 1394 | نظرات ()